شهامت گذشتن از تو را تنها به نام من نوشتند
اگر گذشتن از تو تقدير شجاعانه ي من نبود
دست هايم به هيچ جوهري آلوده نمي گشت- كاغذها مچاله نمي شدند -
روزگار آنها كه آرزويشان من بودم
اين گونه سياه نمي شد...!
سکوت ، کار ِ ادم های بزرگ است . اگر آنقدر بزرگی که می توانی سکوتت را تا گور ببری،
سکوت کن .. اگر نه ، سکوت کردن از آدم های کوچکی مثل تو ، یک آدم ِ کینه جو می سازد
که از تمام ِ عالم و آدم طلبکار است و تقصیر ِ تمام مشکلاتش را گردن ِ این و آن می اندازد .
آدم همیشه باید پای درست و غلط کارهاش بایستد. و این همان چیزیست که آدم را بزرگ
می کند .. رشد می دهد ... می سازد .. ارزشمند می کند .. یا برعکس ...
دل است ديگر گاهي هوايي مي شود...كاريش هم نمي شود كرد...
آدم ها هم مثل كلمه ها هركدام بوي خودشان را دارند و طعم خودشان را...
زندگي هميشه رسم خوشايندي نيست... تا بوده همين بوده...
هميشه همين است آنقدر توي زندگي براي خودت باور ميسازي كه فكر شكستن حتي يكيشان
ديوانه ات مي كند.
آن روز كه چمدانم را بستم واز اين خانه رفتم دلم هلاك آدم هايي بود كه تمام زندگيم بودند
و هميشه خدا كلمه هايشان به وقت و به جا به دادم رسيده بود...
حالا كه برگشته ام ، مي بينم كه هيچ چيز آن جور كه روز هاي آخرم را با آن گذرانده بودم نيست..
حالا دلم براي تك تك آن آدم هاي دندانه دار تنگ مي شود ... اما بغض نمي كنم...
دلم اينجا بند نمي شود... دل لعنتي ام ديگر اينجا بند نمي شود...
نه اينكه حرفي براي نوشتن نباشد ها ، نه، حرف هست، يك عالمه بغض ناشكسته هست.
اما بهانه نيست...دست هايم به خواب مي روند مداوم...

حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
باز همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان چقدر زود دیر می شود.

